X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:


تاریخ : پنج‌شنبه 28 تیر 1397 | 20:32 | نویسنده : عالی | نظرات (0)

علی صبح قبل رفتن مغازه اومد اینجا.

گفت دیشب اومدم اما هرچی رو گوشیت زنگ زدم برنداشتی که بگم در رو باز کنی! گفتم خواب بودم.

گفت تا نگی چی شده نمیرم.

براش توضیح دادم. گفت فکر نمیکردم مهم باشه و باید پیام بدم‌ فکر میکردم یه کم دیر بشه تو خودت میفهمی دیگه نمیام!!!!

(اینم توضیحش).

آخر سر هم که بهش گفتم اگه قراره صبوری کنم توی این مدتی که معلوم نیس چقدر طول بکشه، توام یه لطفی بکن و باهام همراهی کن و بهونه دستم نده!

گفت تو خیلی حساسی زیادی وسواس داری.

گفتم الان ناراحتی من از اینکه چرا رفتی اونجا و نیومدی اینجا نیس، میگم چرا خبر ندادی؟ میگه اووووه یه پیامک ندادن من تو رو اینجوری بهم ریخته؟ خب ببخشین عزیزم. ببخشین قربونت برم و ........ دیگه تکرار نمیشه.

من نمیدونستم تو اینقدر حساسی؟ گفتم چون حرفای موقع آشناییمون برات بادهوا بود. ظاهرا یادت رفته. بهت گفته بودم که برام مهمه یه سری چیزا اما جدی نمیگیری.

..............

خلاصه که حرف زد و حرف زدم.

اما آخرش من شدم متهم به بی احساسی و حسودی و حساس بودن......

و تکلیفمونم مشخص شد: صبر کن تا عروسک خودش راضی بشه به رفتن نه اینکه من بهش بگم برو.




تاریخ : پنج‌شنبه 28 تیر 1397 | 20:29 | نویسنده : عالی | نظرات (0)

افسار زندگیمون رو دادیم دست یه دختر ۱۳ ساله، که هر موقع میلش کشید با مامانش آشتی کنه و جواب تلفناش رو بده و برگرده پیشش!



تاریخ : پنج‌شنبه 28 تیر 1397 | 13:32 | نویسنده : عالی | نظرات (5)

امروز برای اولین بار تماسای علی رو رد کردم.

پیاماش رو چند ساعت بعد خوندم و بدون جواب گذاشتم.

.........

اولین باره که دلم نمیخواد در مورد اتفاقی که افتاده باهاش حرف بزنم.

........

باز داره زنگ میزنه



تاریخ : چهارشنبه 27 تیر 1397 | 14:40 | نویسنده : عالی | نظرات (12)

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:


تاریخ : چهارشنبه 27 تیر 1397 | 12:22 | نویسنده : عالی | نظرات (10)

انگاری احساسم رو نسبت به علی از دست دادم. دیگه دلم براش تنگ نمیشه. دیگه باهاش تماس نمیگرم و حالش رو نمیپرسم. وقتی هم زنگ میزنه خیلی حرفی واسه گفتن باهاش ندارم.

دیگه حتی میل ج.ن هم بهش ندارم‌. باورم نمیشه منی که رابطه برام خیلی مهم بود و به کم قانع نبودم حالا هفته ها گذشته و میلی ندارم.( فقط یادمه آخرین بار چتد روز قبل از اومدن عروسک بود و دیگر هیچ).

دیگه وقتی میبینمش بوسش نمیکنم از شدت ذوق بغلش نمیکنم و اصلا احساس راحتی باهاش ندارم. انگار دیگه نمیشناسمش. دیگه اون علی سابق برام نیس. منم اون عالی سابق نیستم.

..............

آخ روزگار کی فکرش رو میکرد که.........

دختر همسایه کاش امروز منو جای تو خاک میکردن‌.



تاریخ : چهارشنبه 27 تیر 1397 | 11:34 | نویسنده : عالی | نظرات (6)

دیشب حنابندون پسر همسایه روبروییمون بود. بالای درشون رو چراغونی کرده بودن و صدای ساز و آهنگ و شادی توی کوچه پیچیده بود.

امشب دختر جوون همسایه بغلیمون فوت کرده ( یه چندی روزی بستری بود بیمارستان). یه پارچه مشکی بالای در خونشون زدن و صدای قرآن و گریه و شیون کوچه رو پر کرده.

...........‌

فاصله شادی و غم همینقدر کوتاهه حتی کوتاهتر.......



تاریخ : سه‌شنبه 26 تیر 1397 | 20:41 | نویسنده : عالی | نظرات (0)

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:


تاریخ : سه‌شنبه 26 تیر 1397 | 01:14 | نویسنده : عالی | نظرات (12)
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:


تاریخ : دوشنبه 25 تیر 1397 | 16:07 | نویسنده : عالی | نظرات (1)

علی پیام داده: عزیزم کاری داشتی؟

جواب دادم: قطعا داشتم اما الان یادم نمیاد.

یه کم داستان تعریف کرد.

حوصله ش رو نداشتم.

..........

بعدا نوشت:

زنگ زد. حرف زد حرف زد و تموم تلاشش این بود که منو از سوتفاهم نجات بده و بهم امیدواری بده که همه چیز درست میشه و ازم تقاضا کنه که بازم صبر کنم. و مطمئنم کنه براش مهم هستم و دوستم داره و اجازه نمیده هیچ چیزی بینمون فاصله بندازه و .............

گفتم اگه این زبون رو نداشتی چیکار میکردی؟ گفت اونوقت تو رو هم نداشتم.

...........

میدونم الان شرایطش قاطی پاتیه اما منم دوست ندارم بلاتکلیف بمونم.

...........

دو ساعت بعد نوشت:

همینکه زنگ زد و حرف زد آروم شدم. صداش یه مسکنی داره عجیب!

شایدم خر شدم؟ اما بگما از مواضعم کوتاه نمیاما.



تاریخ : جمعه 22 تیر 1397 | 19:08 | نویسنده : عالی | نظرات (19)
مطالب قدیمی تر


  • paper | خرید آگهی رپرتاژ | فروش بک لینک دائمی
  • فال تاروت شش کارتی | پردیس سی