X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396

مرتبط با زبان بدن

دیروز تو نت در مورد زبان بدن یه چیزایی پیدا کردم. آدرس بعضیاشون رو براتون میزارم ولی خیلی خیلی زیاد بودن.  

 

http://chetor.com/9960-%D8%AA%D8%B1%D9%81%D9%86%D8%AF-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86/




http://e-bodylanguage.blogfa.com/1391/12



https://www.sunnytelegram.com/1395/01/11/%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%86/




http://bazdeh.org/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%DB%B1%DB%B3-%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7/




http://bazdeh.org/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D9%84%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%82-2/

 

شنبه 30 اردیبهشت 1396

اردیبهشت تموم نشو لطفا

آهای اونایی که تو محل کارتون کولر یا پنکه دارین، خوش به سعادتتون. 

من که دارم هلاک میشم از گرما. 

ماه رمضون بهم دورکاری بدین جون عمه هاتون! 

.................. 

بعضیا همچین با تعجب از آدم می پرسن روزه میگیری؟ انگار شرب خمر میکنم! 

.................  

فردا میخوایم از صبح زنونه با خاله هام و دختر خاله هام و عروساشون بریم پارک. 

منم مجبورم بعدکار برم اگه بخوام ماه رمضون نیام. 

................ 

الانم دارم تند تند کارت های عضویت رو با فتوشاپ درست میکنم که تو این هفته تموم بشه اما میدونم نمیشه. 

................ 

خیلی زشته از روی ظاهر یه نفر قضاوت میکنیم که به کی رای داده! 

................ 

زن تنها اگه رمز میخوای میدم به اینک از اون بگیر. چون نمیتونم به شمارت بفرستم. 

................ 

آخ جون هندوووووونه. بله ! همچین محل کاری داریم ما.

پنج‌شنبه 28 اردیبهشت 1396

بدن ما زبان دارد

جونم براتون بگه دیروز عصر که کلاس کنکور ازدواج رو داشتم، موسسه برامون یه سورپرایز داشت و اونم این بود که از یه استاد تدریس زبان بدن دعوت کرده بودن تا بیاد و زبان بدن در روابط عاشقانه رو بهمون یاد بده.

خداااااااااا. باورتون نمیشه که چقدررررررر از این کلاس لذت بردم. واقعا عالی بود.

مثلا یاد میگرفتیم که اگه آقایی فلان عمل رو انجام داد. حالت دستاش اینجوری شد. حالت نگاش اونجوری یعنی به طرف شما میل و رقبت پیدا کرده. و اگه خانومی فلان رفتارا رو انجام داد آقا بدونه تونسته توجه خانم رو جلب کنه.

کلی هم سر این حرکات خندیدیم. هم ما به آقایون هم آقایون به ما.

حالا قراره چند تا کلاس سه ساعته در مورد زبان بدن در روابط عاشقانه. در تجارت. حالت چهره و یه موضوع دیگه که الان یادم رفت! رو این استاد در همون موسسه برگزار کنن. خودم که ثبت نام کردم. دوستای اصفهانی هر کی مایل هست زبان بدن رو یاد بگیره بهم بگه تا شماره موسسه رو بدم بهش برای ثبت نام.


یه سوال: به نظرتون در ارتباط با افراد چه چیزی از شما بیشترین تاثیر رو روی طرف مقابلتون میزاره؟

کلام؟      زبان بدن؟       تن صدا؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

در ارتباطات با افراد 

کلام ۷%

زبان بدن ۵۵%

بیان و تن صدا ۳۸% 

در مخاطب تاثیر گذار هستن.


حالا میل خودتون هست. 

ببینین چقدر ناخواسته دیگران رو از خودمون دور کردیم و ناخواسته براشون پیامای اشتباه فرستادیم.

چقدر فرصت هامون رو در کار در رابطه حتی در دوستی ها از دست دادیم چون زبان بدن درستی نداشتیم.

افرادی که زبان بدن قوی دارن و از اون درست استفاده میکنن افراد موفقی هستن!

حتی اگه فرصت کلاس ندارین حتما یه جستجویی در مورد زبان بدن داشته باشین.

چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396

زیبایی اندام

یه ماهی شده که به جای پیلاتس میرم بدنسازی تا روی عضلاتم کار کنم. 

امروز که مربیم سایزهام رو دوباره گرفت گفت خیلی خوب و عالیه و کلی تشویقم کرد که باریکلا بدنت چقدر خوب جواب داده و برنامه ت رو باید عوض کنم.

امروز عصر بعد از کلاس کنکور ازدواج میخوام برم برای خودم جایزه بخرم. 

به امید روزی که بنویسم سیکس پکام زده بیرون. 

تازه گفت با اینکه لاغری ولی بدنت خیلی خوش فرمه. ( آیکون ذوق مرگ شدگی)

سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1396

موزیک تایم

بعضی وقتا سرکار هندزفری میزارم و آهنگ گوش میدم. الانم محمد علیزاده داره اینو میخونه . جاهاییش که پررنگ شده  رو تکرار میکنم. 

دارم بهت میگم دوست دارم برای آخرین بار
خدانگهدار خدانگهدار
تو کار تازه ای نکردی این نقابو دیگه بردار
مثل همیشه شبیه هر بار
تو باورت نشد من هرچی گفتم هرچی غصه خوردم
نفهمیدی من برات میمردم

کجای زندگیم کنار تو شبیه زندگی بود
دلم باهات بود دلت با کی بود
حسِ من ادامه داره حالمون بده دوباره
وقتی گفتم تا ته خط ته نداره
تو منو یادت نمیره نه که نخوای نه نمیشه
رفتی این کارا رو کردی خب که چی شه


نوازشم کن این دقیقه های آخری که هستم
برو عزیزم چشامو بستم
از این به بعد باید جدا جدا بمونیم هر دوتامون
من اینجا تنهام تو تنها با اون

حسرت داره دنیام من که از دار دنیا
فقط تورو دارم تو هم داری میری تنهایی
من اینجا تو اونجا اینه معنی تنها
دیدی چجوری شد گذشت چه شبا و روزایی
حسِ من ادامه داره حالمون بده دوباره
وقتی گفتم تا ته خط ته نداره
تو منو یادت نمیره نه که نخوای نه نمیشه
رفتی این کارا رو کردی خب که چی شه
حسِ من ادامه داره حالمون بده دوباره
وقتی گفتم تا ته خط ته نداره
تو منو یادت نمیره نه که نخوای نه نمیشه
رفتی این کارا رو کردی خب که چی شه

دوشنبه 25 اردیبهشت 1396

چه گذشت؟(۱۱)

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396

توی نوشتن بقیه گذشته موندم.

هربار میخوام شروع کنم تو دو جمله اولش می مونم.

نمیدونم چرا ولی سخت شده.

شنبه 23 اردیبهشت 1396

کاش بچشد ذره ایی از آنچه چشیدم

هنوز برام سواله که چطوری یه دختر میتونه با یه مردی که زن داره و از خودش ۱۰ سال بزرگتره و مال و اموالی هم نداره قیافه آنچنانی هم نداره تحصیلات هم نداره کار درست و درمونی هم نداره ، وارد رابطه بشه و کاری کنه اون زن و شوهر از هم جدا بشن و بعد با اون آقا  ازدواج کنه.

یعنی دنیا اینقدر کشکیه؟!


حالا فرض کنیم مین نمیدونسته و کور بوده و حلقه واو رو ندیده. یعنی تا آخرین لحظه هم نفهمیده؟

فرض کنیم میدونسته و واو به دروغ بهش  گفته که داره جدا میشه و ربطی به اون نداره.

فرض کنیم مین گول خورده و واو مقصر بوده.

فرض کنیم واو گول خورده و مین مقصر بود.

فرض کنیم هر دو مقصر بودن. اصن هر سه مقصر بودیم.

فرض کنین عاشق شدن.

فرض کنین واو دوستش داشته.

فرض کنین......

فرض کنین......

فرض کنین.......

تا قیامت هم بشینیم فرض کنیم هیچی عوض نمیشه.

اما مگه میشه دنیا همینجوری هردمبیل باشه؟

مگه میشه شوهر یکی رو دزدید بعد پروفایل زد: 

" سایه ات کم نشود از سرمان حضرت یار"

جمعه 22 اردیبهشت 1396

چه شبهایی که .......

گفته بودم شبهای عید تنها بودم؟

عید نیمه شعبان هم یکی از آن عیدها بود. از دو هفته قبلش میرفت برای چراغانی و کارهای جشن مسجد تا دوهفته بعدش که میرفت برای جمع کردن کارها.

من دیگر این شبها را دوست ندارم. مرا یاد تنهایی هایم می اندازد.

یکبار گفتم من هم می آیم گفت مجلس مردانه است. گفتم اگر رفتی من هم تنهایی میروم بیرون.

کلیدم را از توی کیفم برداشت. در را قفل کرد و گفت تو بیخود میکنی جایی بروی. همینجا می مانی تا برگردم.

درب اتاق شیشه داشت محکم کوبیدم به شیشه ترسیدم بشکند. او رفت....

زنگ زدم به گوشیش جواب نداد.

پیام فرستادم اگر برنگردی و در را باز نکنی زنگ میزنم پلیس و میگویم مرا زندانی کرده ایی.

ده دقیقه بعد برگشت. در را باز کرد و باز رفت. ساعت ۲ نصفه شب بود که برگشت.

شب عید مزخرفی بود. در آن خانه ایی که برایتان گفتم.

پنج‌شنبه 21 اردیبهشت 1396

چه گذشت؟(۱۰)

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
( تعداد کل: 31 )
   1      2      3      4      >>