X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

پسر خواهری اونقدر با علی رفیق شده که وقتی علی میاد خونمون فرصت حرف زدن به من نمیده!

اونقدر باهاش صمیمی شده که دیگه محل به هیچکدوم از ماها نمیزاره!

امشب اونقدر از سر و کله علی بالا رفت که من دل آشوب شدم. سر سفره هم کلا تو حلق علی نشسته بود.

یه چندباری بهش چشم غره رفتم ولی جز چندتا فحش چیزی قسمتم نشد!

اما علی صبر زیادی داره و بلده چجوری با بچه ها رفتار کنه. حالا یا توی تعارف بود یا واقعا صبرش زیاده! تازه به من میگه چرا دعواش میکنین؟ بزارین راحت باشه!

آخه خداییش شما باشین و یه بچه کنارتون نشسته باشه که دستاش از پلو ماهی چرب شده، میتونین با آرامش غذا بخورین؟ من که همش توی استرس بودم که حالا دست چربش رو میزاره به لباس علی.

.............

آخرای دورهمی  پرید بغلم و کلی بوسم کرد و گفت خاله عاشقتم، علی گفت: اااااا نداشتیما من فقط باید عاشق خاله باشم.

یه اخمی بهش کرد و زیر لب یه بد و بیراهی هم  نثارش کرد و گفت خاله خودمه شما برو عاشق خاله خودت باش!

خواهری گفت: درسته باهاتون رفیق شده اما سر خاله ش با کسی شوخی نداره.

خلاصه که بساطی داریم، تازه اولشه! شایدم براش عادی بشه.



تاریخ : پنج‌شنبه 13 مهر 1396 | 01:23 | نویسنده : عالی | نظرات (9)


  • paper | خرید آگهی رپرتاژ | فروش بک لینک دائمی
  • فال تاروت شش کارتی | پردیس سی