X
تبلیغات
زولا

امانتی مامان و بابا رو صحیح و سالم تحویلشون دادیم.

این مدت ده روزه فرصت خیلی خیلی خوبی بود برای من و علی.

یه جورایی یه زندگی رو تجربه کردیم.

روز هفتم یا هشتم بود. علی از سرکار اومد خونه. یه کم بلال آورده بود. پوست گرفت گذاشت توی قابلمه و بهش آب و شیر و نمک اضافه کرد و گذاشت روی شعله زیاد گاز.

منم از همه جا بیخبر که توی قابلمه شیر هست چیزی نگفتم و چایی ریختم و آوردم نشستم کنارش و .......

فکر کنم یه ربعی گذشت. اومدم تو آشپزخونه که دیدم شیرها سر رفته و توی گاز پر شده از آب و شیر......

یهو بلند گفتم واااای علی چیکار کردی؟

علی پرید تو آشپزخونه و دستمالی که ما میز غذاخوری رو باهاش تمیز میکنیم برداشت. من فکر کردم میخواد گاز رو تمیز کنه، اما اون میخواست قابلمه رو برداره. آخه من دستگیره دستم بود. که یهو من گفتم نه! با اون نه!

علی خیلی بدش اومد و گذاشت رفت از آشپزخونه بیرون و تا آخر شب یه کلمه هم باهام حرف نزد.

منم توی ماهیانه م. کلی ناراحت شدم.

آخرشم بلال ها رو نخورد. منم گفتم چرا وقتی نمیخوری بیخودی اینجوری درست میکنی؟

خلاصه سر شام هم سر و سنگین بودیم. آخر شب گفتم خب بسه دیگه. یه چیزی بگو. گفت حرفی ندارم.

گفتم از حالا هرکی ناراحته باید در موردش حرف بزنه تا مسئله حل بشه. گفت تو خیلی روی وسائل و لوازمت حساسی و این کارت بقیه رو اذیت میکنه. حتی خودت هم اذیت میشی. تمیزی و نظافت و مرتب بودن خوبه اما نه اینکه خودت رو عذاب بدی و اینقدر سخت بگیری. من واقعا میترسم به خاطر این حساسیت تو، فردا و پس فردا آرامش زندگیمون از دست بره و باهم به مشکل بخوریم.

گفتم خب دوران نامزدی واسه همینه دیگه. واسه شناخت . اگه میبینی نمیتونی، مجبور نیستی ادامه بدی!

گفت من اگه اینا رو میگم واسه این نیست که میخوام بهم بزنم رابطه رو. من فقط میگم که از الان تمرین کنیم و بدونیم چطوری کنار بیایم. گفتم خب الان مثلا تو ۶ ساعت تموم امشب باهام حرف نزدی و رفتی تو قیافه راه حل این مسئله بود؟

گفت من امشب از جای دیگه هم ناراحت بودم. گفتم خب آیا من مقصرم؟ و تلافیش باید سر من دربیاد؟ منه از همه جا بیخبر؟

خلاصه که باز حرف زدیم و ظاهرا موضوع حل شد. اما این حساس بودن من روی لوازم و وسائل موضوعی هست که بارها علی بهم گفته و ابراز کرده که این روش زندگی رو سخت میکنه!

علی میگه اگه تو یه بار مهمترین وسیله منو خراب کنی چیزی بهت نمیگم اما اگه من یه وسیله ساده تو رو خراب کنم سریع واکنش بد نشون میدی.

(دلم میخواست بهش بگم من وقتی میام خونتون و میام توی اتاقت جرات ندارم به یادگاری های عروسک که توی اتاقت چیدی دست بزنم، چون همون اوایل گفتی اینا عزیزترین چیزایی که داری و دلت نمیخواد کسی جابجاشون کنه!)

اما میخوام یه بار اینکار رو بکنم. مثلا اون خرس پشمالو که روی مبل هست رو بردارم و بزارم روی زمین و ببینم واکنشش چی هست؟ آیا واقعا چیزی بهم نمیگه؟




تاریخ : یکشنبه 7 آبان 1396 | 17:34 | نویسنده : عالی | نظرات (29)


  • paper | خرید آگهی رپرتاژ | فروش بک لینک دائمی
  • فال تاروت شش کارتی | پردیس سی