X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

آدم همیشه نمیتونه دل همه رو به دست بیاره و به میل همه رفتار کنه.

مثلا همین مدت، من هم باید هوای مامان و بابام رو میداشتم هم هوای علی رو. هم خانواده خودم هم خانواده علی و این وقتی سخت میشه که این خواسته ها انجام دادنش برای یک نفر خوشحالی و برای یکی دیگه ناراحتی میاره.

من و علی دیگه یاد گرفتیم روی خیلی از رفتارا و حرفا حساس نباشم اما خانواده ها هنوز تو حال و هوای خودشون هستن و برای خودشون کلی باید و نباید دارن.(البته بی منظور و از روی رسم و رسومات)

باید اینکارو میکرد. باید میرفت باید می اومد. نباید اونکارو میکرد. باید میگفت و .........

اما ما دیگه خیلی از این بایدها و نبایدها برامون بی اهمیت هستن و اگه بخوایم انجامشون بدیم باعث رنجش همدیگه میشه و اگه انجام ندیم باعث رنجش خانواده ها.

................

چند شب پیش حدود ساعت ده شب به بابا گفتم میخوام برم جایی، منو میبرین گفتن نه! گفتم پس خودم برم؟ گفتن برو.

نیازی نمیدیدم توضیح بدم کجا میرم و چی شده.

ساعت ۱۲ شب که برگشتم درب ورودی قفل بود از داخل و مامان اینا خوابیده بودن. ماشین رو گذاشتم توی حیاط، خوب شد علی اومده بود دنبالم. مجبور شدم برم خونشون و همون شب یعنی نصف شبش باباش اینا برمیگشتن. تا نزدیکای صبح همه خواهر برادرا و بابا و مامانش نشسته بودن به حرف زدن.یه دو ساعت بعد نماز خوابیدیم و بعدش علی منو برد باشگاه(دیرم شده بود و با همون لباسا رفتم) و از اونطرف رفتم سرکار و بعدازظهر برگشتم خونه.

الان سه روزه بابام رفتن تو قیافه و مامانم غرغر میکنن که چرا اونشب بدون هیچ حرفی از خونه رفتم بیرون!

خب کجا دارم برم؟ یا رفتم پیش علی یا یه کاری داشتم که نمیتونستم بگم. چرا باید وقتی برمیگردم در خونه قفل باشه و اینجوری رفتار بشه؟

................

وقتی مامان اینا از کربلا اومدن، مامان گفتن علی نیاد اینجا که کسی قبل عقد نبینتش! علی هم به احترام مامان نیومد. اما خانواده علی مدام اصرار میکردن که من اونجا باشم و منو به همه معرفی کنن. خب منم تک و توک رفتم.

حالا مامان شاکی شدن که چرا اونا عروس رو قبل عقد دیدن ولی ما داماد رو نذاشتیم کسی ببینه؟! چرا تو رفتی اونجا؟! چرا علی نیومد اینجا؟!

میگم مادر من خودتون گفتین نیاد. اونا میخواستن عروسشون رو مردم ببینن شما نخواستین. من باید چیکار کنم این وسط. یه بار،دوبار،سه بار، چهاربار میتونم بهونه بیارم که نمیام. دفعه پنجم که علی میاد دنبالم و میگه لباس بپوش بریم که نمیتونم باهاش دعوا کنم و لجبازی و بگم نمیام!

من نمیخوام سر چیزای الکی رابطه قشنگم رو خراب کنم.

اما در مقابل متهم میشم به اینکه تا علی اومده بقیه رو یادم رفته و ازم میرنجن.

من میدونم علی هم تو خیلی از مواقع جلوی خانواده ش ایستاده تا من اذیت نشم.

خدایا خودت بخیر کن این مدت رو.



تاریخ : یکشنبه 21 آبان 1396 | 18:16 | نویسنده : عالی | نظرات (12)


  • paper | خرید آگهی رپرتاژ | فروش بک لینک دائمی
  • فال تاروت شش کارتی | پردیس سی