X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

دیشب علی اومد خونمون که با بابام حرف بزنه، نشستن باهم حرف زدن. علی جلوی بابا بهم گفت ما برای ۹.۹میریم محضر و من توی این یه هفته همه کارا رو جفت و جور میکنم، شما غصه نخور! به مامانمم میگم که فردا زنگ بزنن خونتون.(البته مامان علی از یکشنبه تا حالا دیسک کمرشون مشکل پیدا کرده و خوابیدن).

خلاصه دیشب که علی رفت دو سه ساعت بعدش خبر دار شدم که چندتا از جوونای فامیل به اضافه خواهرو بچه خواهرش تصادف کردن و بردنشون بیمارستان! شکرخدا بخیر گذشته و جز شکستگی دست و پا مشکلی پیش نیومده اما تا الان توی بیمارستان هستن و علی هم دیشب تا حالا اونجاس.

مثلا قرار بود امروز بریم محضر و برگه معرفی آزمایشگاه رو بگیریم.

با این اوصاف فکر نکنم خبری بشه این هفته!



تاریخ : جمعه 3 آذر 1396 | 10:41 | نویسنده : عالی | نظرات (4)


  • paper | خرید آگهی رپرتاژ | فروش بک لینک دائمی
  • فال تاروت شش کارتی | پردیس سی