X
تبلیغات
زولا

خب درسته امروز تعطیل بود و روز شهادت ولی ما مجبور بودیم  بریم دنبال کارامون. صبح نزدیک ظهر علی اومد و رفتیم تا برای علی کفش بخریم. نگم براتون که باز علی منو بیچاره کرد تا آخرش یه جفت کفش رو هر دومون پسندیدم. رفتیم گلفروشی که من به آقاهه بگم که چه مدل دسته گلی میخوام اما بسته بود. منو گذاشت خونه و رفت.

شب بعد اذون با خانواده ش اومدن خونمون. مهریه ایی که توافق کرده بودیم نوشته و امضا شد و تعداد مهمونا و کیفیت برگزاری مراسم هم مطرح شد.

مهربان خدای خوبم ازت ممنونم.

فردا صبح میخوایم بریم آزمایشگاه، ببخشید ولی چندش آورترین قسمت ماجراس برام! اونایی که رفتن میدونن چی میگم.



تاریخ : سه‌شنبه 7 آذر 1396 | 01:04 | نویسنده : عالی | نظرات (7)


  • paper | خرید آگهی رپرتاژ | فروش بک لینک دائمی
  • فال تاروت شش کارتی | پردیس سی