X
تبلیغات
رایتل
شنبه 11 آذر 1396

چهارشنبه هشتم آذرماه

صبح ساعت ۶ بیدار شدم و زنگ زدم علی که خواب نمونه. تا رسید دم خونه ما ۶:۳۰ بود. راه افتادیم و تا رسیدیم آزمایشگاه مورد نظر ساعت حدود ۷:۳۰ بود و ده نفر جلوتر از ما.

کاری که قرار بود دوساعته تموم بشه تا ۱۲:۳۰ طول کشید چون گفتن شما هم باید برین کلاس!

تاییدیه آزمایشگاه رو بسلامتی گرفتیم و برگشتیم سمت اصفهان. رفتیم ناهار خوردیم و هرکی رفت خونه خودش.

عصر و شب چهارشنبه دیگه کاری نداشتیم که یهو علی زنگ زد که تعداد مهمونامون زیاد شده! بابا میگفتن جا برای پذیرایی نداریم و همه باید تنگ هم بشینن. اونا هم میگفتن شرمنده و ما مجبور شدیم یه چند نفر دیگه رو دعوت کنیم.

خلاصه که یکم حرص خوردیم و من از دست خانواده ی علی ناراحت شدم که چرا بدون هماهنگی با ما مهمون دعوت کردن. یه کمم با علی بحث کردیم اما چه فایده....

نظرات (1)
فری [ web ]
سلااام به عروس خانوم ایام عیدتون عیدانه تر
اغوش گرم نو ات مبارک و مستدام
از 18+ بگی ها خخخخخ
جواب:
سلااام. چشم و گوش منو با زنکن

یکشنبه 12 آذر 1396 ساعت 10:13
امتیاز: 0 0
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.