X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

سلام

هفته آخر پائیز به بیماری گذشت. حالم خوب که نشد هیچ،  روز به روز هم بدتر شد. ضعف و بی حالی و تهوع و .... چنان بر من غلبه کرده بود که تمام طول شبانه روز رو خواب بودم و از آمد و رفت آدما هیچی متوجه نمیشدم. علی اومده بود پیشم اما من فقط صداش رو میشنیدم و توانایی اینکه چشامو باز کنم و ببینمش نداشتم. رفتم دکتر و چندتایی شربت بهم داد که همشون خواب آور بودن و بدترم کردن.

پنج شنبه ظهر که دیدم هنوز خوب نشدم تصمیم گرفتم یه دکتر دیگه برم. بابا تا غروب جلسه داشتن . مامان به علی زنگ زدن و اونم اومد دنبالم. دکتر جدید برام سرم و تقویتی نوشت و کل داروها رو عوض کرد. تشخیص هر دوشون سرماخوردگی همراه با مسمومیت خفیف و اثرات آلودگی هوا بود اما داروهای متفاوتی دادن.

خلاصه برای شب یلدا یه کم روبراه شدم رفتیم خونه عمه م اما دو ساعت نشستیم و اومدیم خونه چون سرم از شلوغی و سر و صدا درد گرفته بود و دوباره حالم داشت بد میشد.

فردا شبش خونه خواهری دعوت بودیم. یه تقویتی دیگه زدم و باز یه کم رو براه شدم و رفتیم خونه خواهری.

..........

شنبه ظهر مامان علی زنگ زدن خونمون و برای شام دعوتم کردن خونشون.(آهان راستی، چهارشنبه هم که میخواستن برن روستا زنگ زدن و حالمو پرسیدن و کلی عذرخواهی کردن که نمیتونن شب چله ایی بیارن.)

بعدازظهرش خواهرش زنگ زد که شب بعد نماز هستین یه سر بیایم خونتون؟!

شب اومدن و برام یه شب چله ایی جمع و جور آوردن. یه سبد میوه و یه سبد آجیل و یه جفت نیم بوت و یه لباس بافت با شال و کلاه و یه چادر رنگی مجلسی و یه کیک هندونه ایی.

دو سه ساعتی نشستن و بعد هم رفتن. منو علی هم یه کم کمک مامان ظرفا رو جمع و جور کردیم و رفتیم خونشون.

جاتون خالی اونجا هم برام شام ماهی شکم پر و جوجه درست کرده بودن و گفتن شب چله برا همه ماهی شکم پر درست کردم. اینم امشب برای شما دوتا درست کردم که نبودین!

شب اونجا خوابیدم و صبح باید میرفتم سرکار بعد ده روز اما صبح که بیدار شدم، علی گفت هوا آلوده س امروز نرو سرکار و بمون اینجا. گفتم نه باید برم و باهاش راهی شدم تا منو بزاره دم ایستگاه اتوبوس و خودش بره سرکار. اما به محض نشستن تو ماشین به سرفه افتادم و اونقدر سرفه کردم که صورتم کبود  شده بود، علی که حالمو دید یه کم غرغر کرد و گفت حق نداری بری سرکار و تا دم خونمون آوردم و من همچنان سرفه میکردم.

وقتی رسیدم خونه خوابیدم تا ظهر و بعدش یه کم غذا خوردم و دوباره خوابیدم تا غروب!

باز دوباره بی حالم و حس میکنم مث هفته پیش داره حالم بد میشه.

...............

مهربان خدای خوبم بهمون رحم کن‌.



تاریخ : یکشنبه 3 دی 1396 | 20:02 | نویسنده : عالی | نظرات (22)


  • paper | خرید آگهی رپرتاژ | فروش بک لینک دائمی
  • فال تاروت شش کارتی | پردیس سی