هوریااااا هوریاااا

علی زنگ زد گفت آماده شو بیام دنبالت؟

گفتم کجا؟

گفت بیرون شهر!

.............

از صبح به خودم گفتم امشبم نرفتی طوری نیس. یاد بگیر از هر اتفاقی می افته لذت ببری.

اما ظهر که مامانم و خاله م رفتن پکر شدم.

از بعدازظهر به خودم انرژی مثبت دادم که توام امشب با دخترخاله ها میری.

بعدشم یه عکس_متن قشنگ برای علی فرستادم با این مضمون:

اگه تو زندگیت یکی رو داری که به فکر خوشحال کردنته این یعنی خوشبختی، به همین سادگی!

.............

برم آماده بشم تا از گروه عقب نیفتادیم.



تاریخ : چهارشنبه 18 بهمن 1396 | 20:02 | نویسنده : عالی | نظرات (5)


  • paper | خرید آگهی رپرتاژ | فروش بک لینک دائمی
  • فال تاروت شش کارتی | پردیس سی