X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 26 بهمن 1396

واقعا از علی انتظار نداشتم که برام هدیه بگیره چون میدونم تا آخر سال به خاطر کاری که میخواد راه بندازه و بدشانسی هایی که توی مسائل مالی آورده، دست خالیه و باید هرچی در میاره بزاره کنار. منم برای اینکه یهو خجالت نکشه براش چیزی نگرفتم که یه وقت فکر نکنه خواستم تیکه بندازم که من خریدم و تو نخریدی!

واسه همین فقط یه شعر براش نوشتم و یه کم گل و بته و قلب کنارش کشیدم و گذاشتم تو پاکت که بهش بدم.

نزدیک اتمام ساعت کاریش بهش پیام دادم که میاد امشب بریم پارک یا کوه؟ تقریبا دو ساعت بعدش زنگ زد که آماده شو بیام دنبالت. وقتی اومد گفت کجا بریم‌، گفتم بریم کوه صفه. گفت بیخیال تا الان سرکار بودم. پا ندارم بیام کوه. گفتم خب بریم پارک. گفت: نه. گفتم پس چی؟ گفت بریم بازار یه چیزی بخر. گفام چی؟ گفت من تو فکرم بود برات روسری بخرم اما بریم هرچی دوست داشتی بگیر. چقدر خیابونا ترافیک بود. رفتیم مجتمع اوسان. در حقیقت دنبال بودم یه بلوزی چیزی بردارم که آستین بلند باشه برای وقتایی که میریم مهمونی. عید  که میشه، مدام شام و ناهار دعوتیم. اما هیچ چیز خاصی چشمم رو نمیگرفت. بعد گفتم کفش یا کیف بردارم، اما دیدم نزدیک عیدی کیف و کفش چی بردارم؟ بعدش گفتم شلوار لی بگیرم که دیدم اونم تازه خریدم. دقت کردین وقتایی که بدون مقدمه میرین بازار با اینکه کلی چیز میخواین اما نمیدونین چی بخرین؟

دقیفا همینجوری شده بودم. علی گفت یعنی واقعا چیزی نمیخوای؟ گفتم چرا کلی چیز میخوام الان میتونم یه لیست بالا بلند بهت بدم اما بحث اینه که نمیتونم هول هولی خرید کنم. الانم تو خسته ایی و قشنگ پیداس حالش رو نداری دنبال من از این مغازه به اون مغازه بیای. گفت آره خداییش، جون من یه چیزی بخر. گفتم باشه حالا که التماس میکنی بریم همون روسری که خودت گفتی رو بگیریم. یه دوتا مغازه رو دید زدیم تا آخر سر وقتی چشمای خسته و ملتمس علی رو دیدم دلم براش سوخت و توی مغازه سوم به یه روسری رضایت دادم. البته مقصر خودش بودا رو چیزایی که می پسندیدم عیب میذاشت. حالا من خودم وسواسی، علی بدتر! اما بالاخره به تفاهم رسیدیم. آخه چیزی هم نداشتن که چنگی به دل بزنه. بعدشم رفتیم تو یه مغازه که لوازم آشپزخونه داره. یه ظرف عسلم اونجا گرفتم. بعدشم من اومدم خونه. علی هم رفت خونشون. این بود ولنتاین ما.

آهان راستی موقع خداحافظی هم پاکت شعر رو دادم بهش. اصلنم عشقولانه در نکردیم از خودمون!

اصن یادم رفت ببوسمش. حالا اشکال نداره واسه سپندارمذگان براش جبران میکنم. االبته ان شاءالله. بی حرف پیش.

نظرات (7)
سلام مبارک باشه عالی خانوم.
ان شالله همیشه کنار هم شاد و پرآرامش باشید
جواب: سلام شارمین عزیز.
ممنونم ازت و برات آروزی خوشبختی دارم

شنبه 28 بهمن 1396 ساعت 22:20
امتیاز: 0 0
اوف عالی جان چقدر از کامنت و متقابلا از جواب شما به نظر خانم سارا خندیدم
چه خوب که حالتون خوبه و مداوم باشه احوالات خوبتون کنار هم
بنظرم یه بند ببندید دور انگشتتون اینجور وقتا که تا نگاهتون بهش افتاد ماچ و موچ یادتون نره
جواب: گاهی وقتا از اینکه یادمون میره ناراحت میشم و احساس میکنم خیلی زود داریم دچار روزمرگی میشیم؟

شنبه 28 بهمن 1396 ساعت 15:15
امتیاز: 0 0
هورا
خدا را شکر
مبارکت باشه
جواب: ممنونم تیلو جان

شنبه 28 بهمن 1396 ساعت 09:41
امتیاز: 0 0
sara [ web ]
به شوهرت نظر ندارما؟ فکر بد نکنی؟منظورم این بود جای تو بودم یبار نفحشی منو؟
جواب: نه بابا

جمعه 27 بهمن 1396 ساعت 11:11
امتیاز: 0 0
sara [ web ]
من جات بودم رحم نمیکردم به علی
کلی میکشوندمش این مغازه اون مغازه یه چیز گرون و خوب میخریدم
بعدشم میبردم خونه پرتش میکردم رو تخت و دمارشو در می یاردم
جواب: به وقتش

جمعه 27 بهمن 1396 ساعت 11:10
امتیاز: 0 0
sara [ web ]
روز پدر به بابات جوراب هدیه میدى بعد ولنتاین به عشقت ساعت رولکس؟؟
اوف بر تو، همانا از زیانکارانى
===============================
هیچی بدتر از یه دوست پسر شکاک نیست
بیشعور اینقد گیر میده که مجبور میشی با دو تای دیگه کات کنی...
خب نفهم درک کن…
یکیتون پولدارین
یکیتون خوشگله
یکیتون هم مهربون دیگه
همتون همه چیو با هم ندارین که
جواب:

جمعه 27 بهمن 1396 ساعت 11:09
امتیاز: 0 0
Setareh [ web ]
همینجوری ساده و راحت خوبه
زرق و برق دادن ب ایندقضایا رو دوست ندارم

عشقتون مانا و ابدی انشاءالله عزیزم
جواب: ممنونم ستاره مهربون

پنج‌شنبه 26 بهمن 1396 ساعت 18:10
امتیاز: 0 0
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.