X
تبلیغات
زولا

اولین پنج شنبه شبی هست که علی نیست.

دیشب رو خیلی بد گذروندم. صبح علی اومد دیدنم و گفت دیگه طاقت دوری رو نداشته و نتونسته صبر کنه. خیلی باهام حرف زد. آرومم کرد و در آخر سر هم گفت خیلی بی رحمم!

امشب به طرز عجیبی آرومم. اما بیخواب و دارم فیلم رگ خواب رو میبینم.

.......

چهارشنبه صبح علی گفت عروسک خیلی اصرار داره تو رو ببینه. گفتم آمادگیش رو ندارم اما در موردش فکر میکنم.

با مشاورم تماس گرفتم، گفت اگه سختت نیست و اونم تمایل داره برای اینکه به علی نشون بدی توی سختی ها تنهاش نمیزاری یه دیدار کوتاه داشته باشین.

به علی که گفتم گفت ممنونم پس جمعه صبح سه تایی بریم بیرون و تا آخر شب خبرش رو میدم. اما هنوز خبر نداده و خدا کنه جور نشه چون هنوز آماده نیستم.

به علی هم گفتم این دیدار به معنی پذیرش عروسک نیس.

...............

دقیقا از وقتی عروسک گفت میخوام بیام همه چی به طرز عجیبی برای همه قاطی شد تا جایی که خود علی صبح اعتراف کرد که اشتباه کردم رفتم دنبالش و اومدن عروسک توی این شرایط شده قوز بالاقوز!

چیزی که بهش نگفتم اما بعدا سر فرصت شاید به شما گفتم چه اتفاقایی افتاده. فعلا که هم خیره هم سخت!



تاریخ : جمعه 15 تیر 1397 | 03:17 | نویسنده : عالی | نظرات (6)


  • paper | خرید آگهی رپرتاژ | فروش بک لینک دائمی
  • فال تاروت شش کارتی | پردیس سی