X
تبلیغات
زولا

دیشب بعد از گذاشتن پست قبلی، همچنان کلافه بودم. هرچی هم از این کانال به اون کانال رفتم هیچ برنامه جالبی توی تی وی نبود. همه کابینات و یخچال زیر و رو کردم هیچ چیز خوشمزه ایی هم برای خوردن نداشتیم. رفتم سراغ کتابام چهارتا کتاب نخونده دارم اما هیچ کدوم جذبم نکردن. از صبحش از علی بیخبر بودم فقط ظهر پیام داده بود که مامان خونه نیستن! هرچی هم زنگ و پیام میدادم بی جواب بود. تا اینکه خودش زنگ زد که کاری داشتی زنگ زده بودی؟ گفتم میشه یه کم غر بزنم؟ گفت باوووشه بزن.

گفتم: آقا چه معنی داره الان همه رفته باشن پارک من تو خونه باشم؟ خب حوصله م سر رفته. گفت خب میرفتی؟ گفتم تنهایی؟ گفت با مامان اینا دیگه! گفتم من تنهایی پارک رفتنا رو رفتم.

گفت خب غر بعدی؟ 

گفتم هیچی دیگه. همین! گفت خب من الان چیکار کنم؟ گفتم هیچی، دستت درد نکنه گوش کردی. کاری نداری؟ خداحافظ.

........

تلفن رو قطع کردم اما نه عصبانی بودم نه ناراحت. فقط یه چندتا غر دیگه داشتم اما روم نشد بگم. مثلا میخواستم بگم دلم میخواد برم خرید. دلم میخواد برم سینما. دلم میخواد برم رستوران. دلم میخواد یه کم باهم وقت بگذرونیم فارغ از همه مشکلات و نگرانی ها. اما نگفتم دلیلشم نمیدونم. شاید دلم نیومد دلش رو بشکونم.

...........

یه ربع بعدش دوباره زنگ زد، پرسید خوبم؟ بهترم؟ گفتم آره خوبم.

..........

ساعت ۱۱.۳۰ بود زنگ زد، گفت پس چرا آماده نیستی؟ گفتم واسه چی؟ گفت مگه نمیخواستی بری پارک؟ زود باش تا میرسم آماده باشی.

پریدم سه سوته لباس پوشیدم. یه کرم یه رژ و یه سرمه تو چشمام کشیدم و وقتی رسید آماده دم در بودم.

با یه لبخند گشاد سوار ماشین شدم و گفتم عااااااشقتم.

و زنگ زدم مامان اینا ببینم کدوم پارک هستن و بهشون ملحق شدیم. تا ساعت ۲ پارک بودیم و با خاله ها و دخترخاله ها کلی گفتیم و خندیدیم.

........

اگه میگم علی رو عاشقانه دوست دارم واسه همین اخلاقاشه.

اینکه حواسش بهم هست. البته بگم منم خیلی خانومی میکنما.

........

شب قبل از اینکه چیزی بگه گفتم برو خونه پیش عروسک. فردا هم پیشش باش.



تاریخ : جمعه 19 مرداد 1397 | 12:05 | نویسنده : عالی | نظرات (1)


  • paper | خرید آگهی رپرتاژ | فروش بک لینک دائمی
  • فال تاروت شش کارتی | پردیس سی