X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

عناوین یادداشت ها

  • [ بدون عنوان ] (پنج‌شنبه 28 تیر 1397 20:32)
  • [ بدون عنوان ] (پنج‌شنبه 28 تیر 1397 20:29)
    علی صبح قبل رفتن مغازه اومد اینجا. گفت دیشب اومدم اما هرچی رو گوشیت زنگ زدم برنداشتی که بگم در رو باز کنی! گفتم خواب بودم. گفت تا نگی چی شده نمیرم. براش توضیح دادم. گفت فکر نمیکردم مهم باشه و باید پیام بدم‌ فکر میکردم یه کم دیر بشه تو خودت میفهمی دیگه نمیام!!!! (اینم توضیحش). آخر سر هم که بهش گفتم اگه قراره صبوری کنم...
  • ما هیچ، ما بوق (پنج‌شنبه 28 تیر 1397 13:32)
    افسار زندگیمون رو دادیم دست یه دختر ۱۳ ساله، که هر موقع میلش کشید با مامانش آشتی کنه و جواب تلفناش رو بده و برگرده پیشش!
  • برام مهم نیست (چهارشنبه 27 تیر 1397 14:40)
    امروز برای اولین بار تماسای علی رو رد کردم. پیاماش رو چند ساعت بعد خوندم و بدون جواب گذاشتم. ......... اولین باره که دلم نمیخواد در مورد اتفاقی که افتاده باهاش حرف بزنم. ........ باز داره زنگ میزنه
  • [ بدون عنوان ] (چهارشنبه 27 تیر 1397 12:22)
  • [ بدون عنوان ] (چهارشنبه 27 تیر 1397 11:34)
    انگاری احساسم رو نسبت به علی از دست دادم. دیگه دلم براش تنگ نمیشه. دیگه باهاش تماس نمیگرم و حالش رو نمیپرسم. وقتی هم زنگ میزنه خیلی حرفی واسه گفتن باهاش ندارم. دیگه حتی میل ج.ن هم بهش ندارم‌. باورم نمیشه منی که رابطه برام خیلی مهم بود و به کم قانع نبودم حالا هفته ها گذشته و میلی ندارم.( فقط یادمه آخرین بار چتد روز قبل...
  • [ بدون عنوان ] (سه‌شنبه 26 تیر 1397 20:41)
    دیشب حنابندون پسر همسایه روبروییمون بود. بالای درشون رو چراغونی کرده بودن و صدای ساز و آهنگ و شادی توی کوچه پیچیده بود. امشب دختر جوون همسایه بغلیمون فوت کرده ( یه چندی روزی بستری بود بیمارستان). یه پارچه مشکی بالای در خونشون زدن و صدای قرآن و گریه و شیون کوچه رو پر کرده. ...........‌ فاصله شادی و غم همینقدر کوتاهه...
  • [ بدون عنوان ] (سه‌شنبه 26 تیر 1397 01:14)
  • روز دختر (دوشنبه 25 تیر 1397 16:07)
  • [ بدون عنوان ] (جمعه 22 تیر 1397 19:08)
    علی پیام داده: عزیزم کاری داشتی؟ جواب دادم: قطعا داشتم اما الان یادم نمیاد. یه کم داستان تعریف کرد. حوصله ش رو نداشتم. .......... بعدا نوشت: زنگ زد. حرف زد حرف زد و تموم تلاشش این بود که منو از سوتفاهم نجات بده و بهم امیدواری بده که همه چیز درست میشه و ازم تقاضا کنه که بازم صبر کنم. و مطمئنم کنه براش مهم هستم و دوستم...
  • [ بدون عنوان ] (جمعه 22 تیر 1397 12:36)
    از همین روزا میترسیدم از اینکه علی ببینه تماس گرفتم اما زنگ نزنه. ببینه پیام دادم اما جواب نده. از اینکه بین شولوغی روزا و شباش گم بشم. من اینا رو از چشم عروسک میبینم وگرنه چه معنی داره دو هفته بگذره و یه زوج کنار هم نباشن. درسته خودم گفتم نباش اما یه هفته رو گفتم. الان اصلا منطقی نیستم. ........ بعدا نوشت: البته از...
  • یه کما (پنج‌شنبه 21 تیر 1397 22:18)
    هنوز (ت)" خدا رو شکر بخیر گذشت" اتفاق قبلی رو نگفتی که یه اتفاق جدید می افته. از اینهمه استرس حالم بده . فشارم انگاری افتاده. حالت تهوع گرفتم. دل آشوبم. قفسه سینم سنگینی میکنه. یه چیزی توی سرم مور مور میشه. اضطراب دارم. دستام و پاهام یخ کرده. کسی خونه نیس. علی گوشیش رو جواب نمیده. دلم میخواد بخوابم و حالا...
  • علی برگشت اما..... (پنج‌شنبه 21 تیر 1397 15:13)
  • انگار قرار نیس من یه نفس راحت بکشم (چهارشنبه 20 تیر 1397 12:16)
  • لعنت بر دهانی که ...... (چهارشنبه 20 تیر 1397 00:08)
  • همه باهم (دوشنبه 18 تیر 1397 13:50)
    بالاخره بابای علی از اون خونه حیاط دار بزرگ دل کندن اما هنوز راضی به فروشش نشدن و فقط اجاره دادن و یه واحد آپارتمان که دوتا خیابون با ما فاصله داره اجاره کردن. و دقیقا همون موقعی که عروسک اومده بود مشغول جمع کردن وسایلشون بودن. حالا جالبی کار اینه که نزدیک ده روزه که وسایلشون رو جمع کردن اما مستاجرشون هنوز پول به...
  • [ بدون عنوان ] (دوشنبه 18 تیر 1397 01:35)
    گاهی کسی هست که فقط امروز را باید باشد، همین الانِ الان را باید باشد! نفس! نفس! نفس!... باید سرت زیر آب، یا گلویت در مشتِ کسی باشد، تا بفهمی "نفس" یعنی همین الان، همین یک لحظه، همین یک دم! و بدانی به قدرِ همین یک دم، چقدر عزیز است!! تا ببینی نمی شود فلسفه بافت که: من که خب بالاخره قرار است بمیرم من که می...
  • دیدار با عروسک (یکشنبه 17 تیر 1397 01:05)
  • [ بدون عنوان ] (جمعه 15 تیر 1397 16:03)
    میتونم بگم تقریبا قورباغه م رو قورت دادم ولی فعلا تمایلی به قورت دادن دوباره ش ندارم. راحتتر از چیزی بود که فکر میکردم اما من دوست ندارم نقش بازی کنم.
  • [ بدون عنوان ] (جمعه 15 تیر 1397 03:17)
    اولین پنج شنبه شبی هست که علی نیست. دیشب رو خیلی بد گذروندم. صبح علی اومد دیدنم و گفت دیگه طاقت دوری رو نداشته و نتونسته صبر کنه. خیلی باهام حرف زد. آرومم کرد و در آخر سر هم گفت خیلی بی رحمم! امشب به طرز عجیبی آرومم. اما بیخواب و دارم فیلم رگ خواب رو میبینم. ....... چهارشنبه صبح علی گفت عروسک خیلی اصرار داره تو رو...
  • [ بدون عنوان ] (سه‌شنبه 12 تیر 1397 20:53)
  • آرومم (سه‌شنبه 12 تیر 1397 20:00)
    عاشق بعدازظهرایی هستم که بابا نیستن و من کنار مامان میخوابم و باهم حرف میزنیم و حرف. بعد مامانم کم کم چشماشون بسته میشه اما برخلاف گذشته که بچه بودم نمیگن بسه دیگه بخواب! انگار مامان هم میدونن که این لحظه ها غنیمته.
  • ان مع العسر یسرا (پنج‌شنبه 7 تیر 1397 13:21)
    دلم تنگ شده برای روزایی که خودم بودم و خودم! سخت بود اما نه به سختی الان. چه جوری که خدا گفته بعد هر سختی آسونی هست؟ تازه یادمه استادمون میگفت این(مع) که اومده تو آیه معنی همراهی میده یعنی همراه هر سختی، آسونی هست نه بعدش. تازه دوبار هم تاکید کرده! حالا این مع معنی بعد بده یا همراهی بده برا من یکی فعلا فرقی نمیکنه چون...
  • [ بدون عنوان ] (پنج‌شنبه 7 تیر 1397 12:09)
    برای یه چیز دیگه نوبت گرفته بودم از مشاور اما وقتی نوبت داد جریان عروسک هم پیش اومد. یک ساعت وقت داشتم اما مجبور بودم از اول براش توضیح بدم واسه همین فرصت نشد اون حرف بزنه و یه جلسه دیگه تا قبل دوشنبه اورژانسی برام گذاشت. فقط گفت این چند روز آروم باشم و در مورد این موضوع بحث و حرف نزنم تا بگه چیکار کنم. بچه ها خیلی...
  • [ بدون عنوان ] (چهارشنبه 6 تیر 1397 12:40)
  • الان وقتش نبود (سه‌شنبه 5 تیر 1397 15:13)
  • سه شنبه (پنج‌شنبه 24 خرداد 1397 17:54)
  • [ بدون عنوان ] (چهارشنبه 23 خرداد 1397 15:24)
    دیشب سر یه موضوعی با علی حرفمون شد تلفنی. مشتری اومد قطع کرد. بعدش دیگه نه اون زنگ زد نه من. تا الانم نه من پیامی دادم نه اون. نمیدونم قهریم دلخوریم یا هیچی نیس؟ اگه شد میگم سر چی بود.
  • [ بدون عنوان ] (چهارشنبه 23 خرداد 1397 15:23)
    زنگ زدم آرایشگاه نوبت بگیرم میگه یا الان بیا یا بعد تعطیلات. ای خدا تو این گرما تا اون سر شهر برم؟ نرم؟
  • [ بدون عنوان ] (چهارشنبه 23 خرداد 1397 04:26)
    چحوری میشه یه نفر بهتون بین رفتن یا نرفتن حق انتخاب بده و بعد از اینکه نرفتن رو انتخاب کردین و زمان رفتن و عوض کردن انتخاب گذشت ، بهتون بگه تلافی میکنه و باید میرفتین؟!
مطالب قدیمی تر


  • paper | خرید آگهی رپرتاژ | فروش بک لینک دائمی
  • فال تاروت شش کارتی | پردیس سی